Friday, August 27, 2010

زین همرهان سست عناصر دلم گرفت

روزگاری به خیال تو دلخوش بودم، روزگاری چه شیرین بود گرمای وجودت، آهنگ دلنشین نوای کلامت و آن نی نی چشمانت که مرا با خود به شگفت انگیز ترین و غریب ترین دیار سوق می داد! روزگاری چه دلخوش بودم به بودنت به نوازشهای هر روزه، به گرمای محبتی که لحظه ای سرد پیکرم را رها نمی کرد و آآآآآآآه آه و صد افسوس که چنان بی دفاع و به ناگاه خود را از من دریغ داشتی که هنوز تمام بدنم از عطر تو آکنده است و تمام وجودم از حسرت رفتنت......... آه که چه روزگار زشتی است! آه که من چقدر تنهایم و به وسعت تنهایی خود غمگینم! و به وسعت تنهایی خود غمگینم! و به وسعت تنهایی خود غمگینم! لحظه ای مرا دریاب مرا دریاب که دل دریایی من بی تو مرداب است....دریاب

4 comments: