دل از سنگ باید که از درد عشق ننالد، خدایا دلم سنگ نیست، مرا عشق او چنگ اندوه ساخت که جز غم در این چنگ آهنگ نیست، به لب جز سرود امیدم نبود، مرا بانگ این چنگ خاموش کرد، چنان دل به آهنگ او خو گرفت، که آهنگ خود را فراموش کرد، نمی دانم این چنگی سرنوشت، چه میخواهد از جان فرسوده ام، کجا می کشندم این نغمه ها، که یک دم نخواهند آسوده ام، دل از این جهان برگرفتم دریغ، هنوزم به جان آتش عشق اوست، در این واپسین لحظهٔ زندگی، هنوزم در این سینه یک آرزوست
No comments:
Post a Comment